محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6116

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ناحيهء موصل قيام كرد . منتصر ، اسحاق بن ثابت فرغانى را به مقابلهء وى فرستاد كه او را با گروهى از يارانش اسير گرفت كه آنها را بكشتند و بياويختند . در اين سال يعقوب پسر ليث صفار از سيستان حركت كرد و سوى هرات رفت . از احمد بن عبد الله صالحى مصلى دار آورده‌اند كه گفته بود : « پدرم اذانگويى داشت ، يكى از كسان ما وى را به خواب ديده بود كه گويى براى يكى از نمازها اذان مىگفت ، سپس به اطاقى نزديك شد كه منتصر در آن بود و بانگ زد : اى محمد ، اى منتصر » پروردگار تو در كمين است [ 1 ] » از بيان نغمه گر كه چنان كه گويند كه به روزگار خلافت منتصر از همه كسان به دو نزديكتر بود ، آورده‌اند كه گفته بود : « از منتصر خواستم كه جامه ديبايى به من ببخشد به وقتى كه خليفه بود . » گفت : « يا چيزى بهتر از جامهء ديبا ؟ » گفتم : « چيست ؟ » گفت : « بيمار نمايى مىكنى تا من از تو عيادت كنم و بيش از يك جامهء ديبا به تو هديه مىكنند . » گويد : در همان روزها بمرد و چيزى به من نبخشيد . در اين سال با احمد بن محمد معتصمى بيعت خلافت كردند . سخن از خلافت المستعين ، احمد بن محمد معتصمى كه كنيهء ابو العباس داشت و سبب خلافت وى و وقتى كه با وى بيعت كردند گويند : وقتى منتصر درگذشت ، و اين به روز شنبه بود ، به وقت پسين ، چهار

--> [ 1 ] إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ 89 : 14 ( سورهء فجر 89 آيهء 13 )